توصیف حس و حال نماز جمعه در یه روز بارونی ماه رمضان
باشنیدن بانگ اذان با خانواده آماده رفتن به سمت نماز جمعه شدیم. هوا دلپذیر و بهاری احتمال نمیرفت که بارون بباره طبق معمول هرسال ماه رمضان به خاطر کثرت جمعیت بیشتر خانمها و کمی از آقایون تو حیاط مصلی روی حصیر مینشینند .
تو حیاط مصلی کمی قدم میزدم که چهره هوا کمی تغییر کرده بود کم کم نم نم بارون زد .
خطبهها که تموم شد ما مشغول خواندن نماز شدیم به قنوت که رسیدیم تو حیاط با صفا کنار قبور شهدای گمنام چشمم بی اختیار به آسمون افتاد خدای من چه حس قشنگی انگار با تمام وجودت دعای قنوت رو میخونی و حس خوبی به تو میگه : اُدعونی استَجِب لَکم…
بین دونماز بود که آسمان ابری و رعد و برق زد.این رو میرسوند که اُن قریب بارون شدید خواهد شد .
دیگه تقریبا به آخر نماز که رسیدیم چادرهامون خیس خیس شده بود . یه هیجانی خاصی ایجاد ده بود .
تعقیبات بین دو نماز از بلندگو پخش میشد که صدای غرغر یکی دوتا از خانمها شنیده میشد مثل اینکه میگفتند :حالا با این بارون شدید دیگه تعقیبات طولانی و ..نباشه ..
برای برگشت کوچههای اطراف جوی آب شده بود که من اصلا نمیدانستم کجا قدم بزارم .
هرچی سریع میرفتم بارون هم نیز به همان میزان سرعت اختیار میکرد اعضای خانواده به همدیگر نگاه میکردند و میخندیدند چه هیجان خاصی بود .
از کنار یکی از درهای خروجی آقایون که رد شدیم خیلی جالب بود که همه به صف به یک خط شده بودند که چه جوری از زیر آب بارونی مثل آبشار از روی شیرونی در خروجی ایجاد شده بود رد شوند.
بالاخره خودمون رو به ماشین رسوندیم و اون روز شد برامون یه خاطرهی خوش با خودم میگفتم با اینکه ساعات روزه طولانی است ولی خدا خیلی خیلی هوای بنده هاشو داره هوا رو یه جور خنک و لطیف کرده که جزء لذت و نشاط خاطره ایی باقی نمیونه .
طاعات همگی قبول و علی یارتون …

خیلی ممنون از نگاه زیبای شما
فرم در حال بارگذاری ...
تبریک وبلاگ جذابی دارید به روز رسانی یادت باشه
http://maedeh.kowsarblog.ir/